قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3602

تاريخ الفي ( فارسى )

آنكه بعد از گرفتن ولايت خراسان از دست غوريان چون متوجّه تسخير ختا شد ، اوّلا آن جماعت را كه در ترمذ بودند به قتل رسانيد . و در آن‌وقت بر طاغيان كوتاه‌نظر ظاهر شد كه غرض آن پادشاه نيك‌انديش ديندار در آن مدارا و مواسا ، محض افناى كفّار بود ، امّا بر وجهى كه مصلحت وقت اقتضا مىكرد . « 1 » امّا كيفيت گرفتن تاج الدّين يلدوز ، علاء الدّين و جلال الدّين ، پسران بهاء الدّين سام ، را در تواريخ معتبره چنين آورده‌اند كه چون نوبت اولى - كه سابقا قلمى شد - علاء الدّين و جلال الدّين از غزنى بيرون رفتند ، تاج الدّين يلدوز از روى استقلال در غزنى حكومت مىكرد و ولايت را بر اتراك قسمت نمود . از عاشر ماه رمضان اين سال كه علاء الدّين از غزنى بيرون رفته بود تا پنجم ماه ذيقعده مهمّات آن ناحيه را بسيار انتظام داده مردم را از خود راضى ساخت ، امّا خطبه نه به نام غياث الدّين محمود و نه به نام پسران بهاء الدّين سام مىخواند ؛ چه ، در خاطر او خيال سلطنت قرار يافته بود . و چون از اوضاع مردم مىدانست كه بىآنكه او را شوكت و قدرت تمام حاصل نشود ، مردم او را به سلطنت قبول نخواهند كرد ، خصوصا وقتى كه وارثان ملك موجود باشند ، بنابراين ، با مردم مىگفت كه « ايلچى من نزد صاحب من غياث الدّين محمود رفته . چون وى بازگردد خطبه به نام او خوانده خواهد شد . » و امثال اين وعده‌ها مىكرد كه تركان و ساير سپاه خيال مىكردند كه او در اين باب صادق است . و حال آنكه غرض او در اين اظهار ، مكر و فريب بود ؛ چه ، او مىخواست كه به زور آن تركان پسران بهاء الدّين : علاء الدّين و جلال الدّين را به دست آورد ، تا بعد از آن به غياث الدّين محمود مقاومت تواند نمود . القصّه ، تاج الدّين يلدوز در غزنه شب و روز در فكر خود مىبود و مردم را به مكر و فريب و رعايت نگاه مىداشت كه ناگاه خبر رسيد كه « اينك علاء الدّين و جلال الدّين به‌آسانى سپاه بسيار به‌هم رسانيده متوجّه غزنى شدند . » و چون تاج الدّين يلدوز اين خبر شنيد ، سپاه بسيار از اتراك به‌هم رسانيد و به جنگ ايشان فرستاد . اتّفاقا بعد از ملاقات هردو طايفه و اشتعال نايرهء جدال و قتال ، تركان تاج الدّين يلدوز تاب مقاومت باميانيان نياورده روى به گريز نهادند . و سپاهيان علاء الدّين ايشان را تعاقب نموده روى به غزنه نهادند و خلقى بسيار از سپاه تاج الدّين يلدوز به قتل رسيد . و چون بندگان تاج الدّين بر حقيقت حال اطّلاع يافت ، غزنى را انداخت و به جانب كرمان

--> ( 1 ) . ابن اثير مىنويسد : « ترمذ را از آن‌رو به ختاييان واگذاشته كه ديگر متعرّض خراسان نشوند و او پايه‌هاى فرمانروايى خويش را در خراسان استوار سازد . »